غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
116
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
يوستى نيانوس [ اول ] قيصر كوچك سى و هشت سال پادشاهى كرد . فرمان داد تا همهء اسقفهاى اصحاب سوروس كه قائل به طبيعت واحده بودند در قسطنطنيه گرد آيند . چون گرد آمدند آنان را اندرز بسيار داد و خواست كه با مجمع خالكدون كه به دو طبيعت و يك اقنوم قائل شده است ، موافقت كنند . چون نپذيرفتند آنان را به جايهاى خود بازگردانيد . در سال نهم پادشاهىاش خورشيد منكسف شد و اين كسوف يك سال و دو ماه به درازا كشيد و از نور خورشيد جز اندكى ظاهر نمىشد . مردم مىگفتند : خورشيد دچار بيماريى شده كه ديگر از آن شفا نخواهد يافت . در همين سال در همهء زمين ملخ فراوان آمد و زمستان بسيار سرد شد و برف بسيار باريد . چنان كه بسيارى از مردم مردند . سال بعد در آسمان نشانههاى عجيب پيدا شد . حرارت خورشيد در آن سال فرو كاست آن سان كه هيچ ميوهاى نرسيد . در اين زمان سرگيوس « 391 » رأس العينى ، فيلسوف و مترجم كتابهايى از يونانى به سريانى ، معروف شد . او را در فلسفه نيز تصنيفاتى است . او بر مذهب سوروس بود . در سال چهاردهم پادشاهى اين قيصر خسرو پسر قباد به انطاكيه لشكر كشيد و آنجا را فتح كرد و مردمش را اسير نمود و به بابل برد و بر ايشان شهرى بنا نهاد و آن را انطاكيه ناميد كه امروز به ماحوزى جديد معروف است . همچنين افاميه ورقه و دارا و حلب را بگشود . در اين ايام روميان سرگرم نبرد با صقلابها بودند كه هم مرز كشور روماند . چون از كار فراغت يافتند به ايرانيان پرداختند و جنگ دو سال ميانشان مدت گرفت . در مشرق گرسنگى و قحطى آمد و بيمارى افزون شد چنان كه آدميان و گاوهاى بسيارى مردند . و آنان كه زنده مانده بودند زمين خود را با خر و اسب شخم مىزدند . در سال بيست و هشتم پادشاهى او ميان ايران و روم صلح افتاد . در سال سى و پنجم سلطنتش به همه اسقفها نوشت كه عيد ميلاد را در روز بيست و پنجم كانون اول برگزار كنند و دنح « 392 » [ : غطاس ] را در ششم كانون دوم . همه فرمان او را اطاعت كردند جز ارمنها كه همچنان به سنت اسلاف هر دو عيد را در يك روز برگزار مىكردند .